زلزله 13 ریشتر

Earthquake13

 
عجایب هفتگانه جهان
نویسنده : سعید حاجی بیگی - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧
 

معلمی از دانش آموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرست وار بنویسند. دانش آموزان شروع به نوشتن کردند. معلم نوشته های آنها را جمع آوری کرد. با آن که همه جواب ها یکی نبودند اما بیشتر دانش آموزان به موارد زیر اشاره کرده بودند:
اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، دیوار بزرگ چین و... در میان نوشته ها کاغذ سفیدی نیز به چشم می خورد. معلم پرسید: این کاغذ سفید مال چه کسی است؟ یکی از دانش آموزان دست خود را بالا برد. معلم پرسید: دخترم چرا چیزی ننوشتی؟
دخترک جواب داد: عجایب موجود در جهان خیلی زیاد هستند و من نمی توانم تصمیم بگیرم که کدام را بنویسم. معلم گفت: بسیار خوب، هر چه در ذهنت است به من بگو، شاید بتوانم کمکت کنم.
در این هنگام دخترک مکثی کرده و گفت: به نظر من عجایب هفتگانه جهان عبارتند از : لمس کردن، چشیدن، دیدن، شنیدن، احساس کردن، خندیدن و عشق ورزیدن.
پس از شنیدن سخنان دخترک، کلاس در سکوتی محض فرو رفت.
آری عجایب واقعی همین نعمتهایی هستند که ما آنها را ساده و معمولی می انگاریم.

 


 
 
پدر
نویسنده : سعید حاجی بیگی - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧
 

مردی ۸۵ ساله با پسر تحصیل کرده ۴۵ ساله اش روی مبل خانه خود نشستهبودند ناگهان کلاغی کنار پنجره‌شان نشست. پدر ازفرزندش پرسید: این چیه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.
پس از چند
دقیقه دوباره پرسید این چیه؟ پسر گفت : بابا من که همین الانبهتون گفتم: کلاغه.
بعد از مدت کوتاهی پیر مرد برای سومین بار پرسید: این
چیه؟ عصبانیت در پسرش موج میزد و باهمان حالت گفت: کلاغه کلاغ!
پدر به اتاقش رفت و با
دفتر خاطراتی قدیمی برگشت. صفحه ای را باز کرد و به 
پسرش گفت که آن را بخواند
.
در آن صفحه این طور نوشته شده بود
:
امروز پسر کوچکم
۳ سال دارد. و روی مبل نشسته استهنگامی که کلاغی روی پنجره نشست پسرم۲۳بار نامش را از من پرسید و من ۲۳ بار به او گفتم که نامش کلاغ است.
هر بار
او را عاشقانه بغل می‌کردم و به او جواب می‌دادم و به هیچ وجهعصبانی  نمی‌شدم و در عوض علاقهبیشتری نسبت به او پیدامی‌کردم....