زلزله 13 ریشتر

Earthquake13

 
داستان غم انگیز ما
نویسنده : سعید حاجی بیگی - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠
 
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...
 
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
 
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
 
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
 
یک یوگیست به او گفت :
 
این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت
 
وجود ندارند!!!
 
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!
 
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
 
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و
 
مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!
 
یک تقویت کننده فکر، او را نصیحت کرد که : خواستن
 
توانستن است!
 
یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهایت رو
 
بشکنی!!!
 
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از
 
چاله بیرون آورد...!